آخرین اخبار و اطلاعات در مورد همابش راهی به سوی پاکی که مربوط به برسی ازدواج موقت در ایران می شود

ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
دیدار با رئیس سازمان ملی بچه ها
امروز جمعه و سپیده دم شانزدهمین روز از آخرین ماه پائیز 86 و من در حرم مطهر ثامن الائمه علی ابن موسی الرضا به دنبال جایی برای نشستن و سپس اقامه نماز صبح می گردم . قطار ساعت 4 صبح وارد مشهد شد و من ساعت 4:40 دقیقه در حرم بودم و تمام سعی ام این بود که بتوانم نماز صبح را به جماعت بخوانم .
وقتی از ورودی طبرسی وارد حرم شدم یک را ست به صحن انقلاب رفتم( صحن سقاخانه اسماعیل طلایی) و به محضر خورشید خراسان عرض ادب کردم و سپس برای وضو به طرف سرویس های بهداشتی مجهزی که در قسمت شرق حرم واقع شده است حرکت کردم . هوا بسیار سرد است و سوز عجیبی می وزد اما من لباس مناسبی پوشیده ام که سرما کارگر نیست . خلاصه با پله برقی به یک طبقه پائین تر می روم اما سرویس های طبقه اول زیر زمین بسته است و دوباره سوار پله برقی می شوم و یک طبقه هم پائین تر می روم . آنجا بی خانمان هایی را می بینم که از سرما به محیط گرم سرویس های بهداشتی پناه آورده اند و به هزار و یک شکل گوشه و کنار به خواب رفته اند . شاید خیلی ها هم معتاد باشند اما کرم سلطانی امام هشتم کسی را حتی از سرویس ها هم بیرون نمی کند اگر چه معتاد باشد.
وضو می گیرم و خودم را در آئینه نگاه می کنم ... ای ول خیلی تیریپت خوبه . پیرهن سفید با پلیور مشکی خیلی با هم جفت و جور هستند . دمت گرم کارت درسته و ...
خلاصه یک آن به خودم می آیم و می بینم که وضو تمام شده است حالا کی و چه جوری الله اعلم . جورب هایم را می پوشم و صورتم را خشک می کنم و به طرف بالات حرکت می کنم و از کفشداری شماره 7 وارد می شوم . مدت ها بود که یکی از حیاط های حرم که کفشداری 11 هم آنجا بود مسدود شده بود اما حالا بالای آن حیاط سقفی زده اند و اسمش هم رواق بزرگ امام خمینی گذاشته اند . خدام هم دائما با آن چوب های پردار این جمله ها را تکرار می کنند... بفرمائید نماز جماعت ... خواهرم بفرما نماز جماعت صبح ... رواق بزرگ امام خمینی نماز جماعت دایر است ... یا الله ... یا الله ... بفرما برادر ... سریع تر ... نماز صبح دائر است ...
و به طرف محل نماز حرکت می کنم . دل توی دلم نیست که به نماز می رسم یا نه اما وقتی وارد محل می شوم می بینم همه بر روی زمین نشسته اند و خبری از نماز نیست با اینکه 10 دقیقه هم از اذان گذشته است اما نماز صبح اقامه نشده است . آخوندی که به نظر می رسد امام جماعت باشد مردم را به خواندن نوافل تشویق می کند و آنقدر گرم صحبت است که متوجه نیست 10 یا 15 دقیقه از اذان گذشته و فضیلت نماز صبح ضایع شده است و دائما مردم را با تشر به خواندن نوافل دعوت می کند . ناگهان چشمم به یک روحانی می افتد که قیا فه اش به نظرم خیلی آشناست . خیلی خیلی آشنا ... دقت می کنم تا اشتباهی نشود و ضایع بشوم چون قانونی هست که می گوید همه روحانی ها شبیه هم هستند مگر اینکه عکس یا خلاف آن ثابت شود . اما من اشتباه نمی کنم ... درست است... این روحانی که در صفوف انتهایی نماز ایستاده و در قنوت زور می زند تا قطره اشکی بریزد و ظاهرا در این کار ناموفق است(شاید هم موفق بوده است و من اشک های نامرئی را ندیده ام . خلاصه گناهش را نمی شویم) همان معاون ریاست جمهوری اسلامی ایران و رئیس سازمان ملی جوانان حضرت حجه الاسلام و المسلمین حسن علی اکبری «دامت ظله الشریف» و یا به عبارت ساده تر حسن آقا رفیق فابریک دکتر احمدی نژاد است
برق 220 ولت مرا می گیرد و به صورتش خیره می شوم گویا متوجه نیست که من به صورتش زل زده ام و هنوز در تلاش است تا قطره اشکی بریزد اما این چشم بی انصاف یاری نمی دهد . صدای داد و هوار مکبر بلند می شود ... قد قامت الصلاه ... قد قامت الصلاه... مومنین و مومنات دوشادوش یکدیگر صفوف نماز را منظم کنند ... الله اکبر تکبیره الاحرام ...
بی خیال همه چیز می شوم و در یکی از صفوف می ایستم و قامت می بندم ... دو رکعت نماز صبح قربه الی الله ... خدایا به حق امام رضا این نماز رو از ما بپذیر...خدایا توفیق عبادت و ترک معصیت بده ...خدایا... الله اکبر
در نماز اصلا حواسم به هیچ جا نیست مگر خفت کردن حاج آقا . هر چی می خواهم تمرکز کنم نمی شود خلاصه عین وضو این بار هم با صدای متکبر به خودم می آیم... السلام علیکم و رحمه الله و برکاته... سرم را به سرعت به صف عقب بر می گردانم و خشکم می زند بله جا تره و بچه نیست و به عبارتی ساده تر مرغ از قفس پرید و باز هم ساده تر اینکه حاج اقا در رفت .
اما هنوز 10 ثانیه نیست که نماز تمام شده و در این مدت جکی چان هم نمی تواند در آن شلوغی بیشتر از 10 متر دور شده باشد . سرم را می گردانم و می بینم بله حاج آقا با دو برابر سرعت نور در حال در رفتن می باشند اما از من زرنگ تر ها هم هستند یک پسر کاشمری حدودا 18 یا 19 ساله با ریش های کم پشت زودتر از من قاپ حاج آقا را دزدیده و دارد مخش را می زند و همین امر از سرعت حاج آقا می کاهد و باعث می شود مثل اجل معلق بر سرش فرود آیم . از رواق بزرگ امام خمینی بیرون می آید و به رواق دارالزهد می رود و گوشه ای می نشیند تا شاید از آماج دیدهای مردم در امان بماند . بلند می شود و می ایستد و دستها را تا بناگوش بالا می برد و آماده می شود تا تکبیر بگوید و نمازی بخواند اما امانش نمی دهم...
- سلام علیکم حاج آقا
- سلام عزیزم بفرمائید
-ما تو آسمون ها دنبالتون می گشتیم ، تو این مکان مقدس پیداتون کردیم
-(می خندد)خواهش می کنم
-شما رئیس سازمان ملی جوانان هستید؟
- بله
-(تمام هوش و ذکاوتم را یکجا جمع می کنم تا بتوانم در یک جمله توضیح بدهم انجمن وبلاگ نویسان وتلاش های ما برای ترویج ازدواج موقت چگونه بوده است) حاج اقا ما یک NGO تشکیل داده ایم برای نجات نسل جوان از منجلاب فساد امروزه جامعه (حرفم را قطع می کند و می پرسد)
-کجا؟
- از تمام دانشگاه ها در سراسر کشور در گروه ما دانشجو هست
- نه کدام شهر؟
- تهران
- اااهم
-و کارمون هم شرعی سازی روابط بین دختر و پسر هست(جرات نمی کنم بگویم ازدواج موقت را ترویج می کنیم اما با این حال پس از شنیدن این جمله سرش را بالا می آورد و نگاهی می کند و می گوید)
- خیلی کار خطرناکی می کنید(و بعد بدون دلیل می خندد)
- نه یعنی می خواهیم به جوانان بگوئیم به جای روابط نا مشروع می توان با اذن ولی و رضایت طرفین و ایجاد محرمیت رابطه ای حلال داشت(باز هم جرات نکردم بگویم معتقدیم اذن ولی بود و نبودش فرقی نمی کند) اما در این راه هیچ حامی ای نداریم و هیچ کس از مسئولین نظام از ما حمایت نمی کند. حتی می خواستیم در این زمینه همایشی برگزار کنیم که با سنگ اندازی ها و نا مهربانی ها جلوی آن را گرفتند . ما می خواستیم فقط صحبت کنیم نه کار دیگری و طبق آیه قرآن که می گوید عبادی الرحمن الذین یستمعون القول و یتبعون ما احسنه(بندگان من کسانی هستند که سخن را می شوند و از بهترین سخن پیروی می کنند)
-(باز هم می خندد شبیه خنده ای که مثلا کودک کلاس اول دبستان از معادلات لاکرانژ حرف زده است) این کار کار بچه ها نیست (اگر ایشان به جوانان به دید بچه نگاه می کنند حتما خودشان رئیس سازمان ملی بچه ها هستند) و کشاندن آن به فضای اینترنتی بر مفسده های آن می افزاید
- پس کار چه کسی هست؟ کار من نیست ، کار شما نیست ، کار رهبر و رئیس جمهور هم نیست پس بفرمائید همه اللهم عجل لولیک الفرج بخوانند تا خود آقا امام زمان بیاید و کارها را درست کند
-نه ما هم به فکر هستیم اما ورود بی مقدمه به این کارها از وارد نشدنش ضررش بیشتر است
- قبول دارید اهمیت این موضوع از اهمیت مسئله هسته ای بیشتر است ؟
-(باز هم همان لبخند آزار دهنده که انگار جک 2008 برایش تعریف کرده ام)
- پس یک جمله از قول من به آقای احمدی نژاد بگوئید
- (دوباره لبخند می زند که ای کاش به انسان چاقو بزند اما اینطور لبخند نزند)
-بگوئید ایران بدون انرژی هسته ای می تواند به حیات خودش ادامه دهد اما با جامعه ای فاسد هرگز نمی تواند زنده بماند
- دقیقا دقیقا
و سپس دست دادم و از ایشان جدا شدم ... همیشه وقتی به حرم مشرف می شوم اولین کاری که می کنم این است که از قبر شیخ بهایی و قبر علامه جعفری خطی فرضی را می کشم و در تقاطع این خط فرضی دو رکعت نماز شکر می خوانم چون در این محل یکی از بهترین حادثه های عمرم اتفاق افتاده است . من مشغول نماز می شوم ولی این بار دیگر حواسم پرت نیست . تمرکز کامل دارم چون روحم از بیان یک حقیقت شاد است و به قنوت که می رسم می خوانم... الحمد الله الذی هدنا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدنا الله ...












جمعه 9 آذر ماه سال 1386
برگزاری همایش به تعویق افتاد

با عرض پوزش خدمت همه دوستانی که ما را در تمام مراحل سخت برگزاری همایش یاری کرده اند به اطلاع کلیه عزیزان می رسانیم

برگزاری همایش راهی به سوی پاکی تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاده است

لذا دوستان از ثبت نام کلی خودداری نمایند و فقط در خبرنامه وبلاگ عضو گردند تا بتوانیم اطلاعات بعدی را برایشان ارسال نمائیم .

همایش راهی به سوی پاکی قرار بود در روز عید غدیر و در فرهنگسرای خاوران (فرهنگسرای جوان )با حضور اساتید حوزه و دانشگاه برگزار گردد که بنا به دلایلی که فعلا از ذکر آن معذوریم برگزاری آن به مدت نا معلومی به تعویق افتاد.

دوستانی که به آدرس دبیر خانه ایمیل فرستاده اند و ثبت نام کرده اند نیازی به ثبت نام در خبر نامه نیست و اطلاعات بعدی برای آنان ارسال می گردد.

باید بدانیم که ما اولین کسانی نیستیم که در راه احیاء سنت رسول الله تلاش می کنیم و بنا به خواست خداوند در جایی شکست می خوریم تا اینکه در آینده پیروز نهایی باشیم

و کتبنا فی الزبور بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

  

سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386
خانم ها هم آزادند

تا به حال هیچ خانمی برای شرکت در همایش ثبت نام نکرده است

این خبری است که از دبیر خانه همایش به دستمان رسیده است و بر خلاف آقایان که اسقبال خوبی کرده اند خانم ها همچنان بر موضع انزوا پافشاری می کنند. ولی علت این همه ترس برای چیست؟عکس تزئینی است

خانم هایی که اکثرا در جامعه خواهان حقوق برابر هستند هم جرات نکرده اند که پا پیش بگذارند؟؟؟ در این همایش می خواهیم صدای همه را بشنویم چه موافق و چه مخالف . پس با هر نظر و عقیده ای که هستید پیشنهاد می کنیم که ساکت ننشینید